شناسهٔ خبر: 221041 - سرویس مسکن و شهرسازی
نسخه قابل چاپ

از میدان نقاره‌خانه تا محلات اردکان؛ تأملی در معنای میدان در شهر ایرانی

عبدالرضا گلپایگانی عبدالرضا گلپایگانی معاون وزیر و مدیرعامل شرکت بازآفرینی شهری ایران

بازآفرینی شهری اگر صرفاً به مداخله‌ای کالبدی تقلیل یابد، در بهترین حالت به مرمت چند بنا یا ساماندهی چند محور تاریخی محدود می‌شود اما تجربه شهر تاریخی ایران ما را در مواجهه با نوعی نظم فرهنگی و تمدنی قرار می دهد ؛ نظمی که در آن، فضاهای عمومی نقشی اساسی در پیوند میان زندگی اجتماعی، هویت تاریخی و ساختار شهری ایفا می‌کنند. در میان این فضاها، «میدان» جایگاهی ویژه دارد.

در اندیشه «شهر ایرانی»  میدان تنها یک فضای باز شهری نیست؛ میدان محل تلاقی مسیرها، مرکز تعاملات اجتماعی و عرصه ظهور روح جمعی شهر است. بازار، مسجد، ارگ و محلات شهری در نسبت با میدان معنا می‌یابند و میدان به‌گونه‌ای طبیعی به نقطه پیوند این عناصر بدل می‌شود. در چنین ساختاری، میدان جایی است که تکثر اجتماعی مجال حضور پیدا می‌کند، اما این تکثر در خلأ شکل نمی‌گیرد؛ بلکه حول محورهای مشترک فرهنگی و تاریخی جامعه سامان می‌یابد , در این نگاه، شهر ایرانی محل بروز هویت جمعی و استمرار تاریخی جامعه است. از این منظر، میدان عرصه‌ای است که در آن هویت جمعی و تکثر دیدگاه‌ها در چارچوب یک افق مشترک مجال بروز می‌یابد.

اگر این معنا را درک کنیم، بازآفرینی شهری نیز معنایی فراتر از مرمت کالبدی به خصوص در شهرهای تاریخی خواهد داشت. بازآفرینی در حقیقت تلاشی برای احیای همان محورهای مشترکی است که امکان می‌دهد زندگی اجتماعی در شهر دوباره جریان پیدا کند. میدان‌های تاریخی دقیقاً چنین کارکردی دارند؛ آن‌ها فضاهایی هستند که در آن‌ها مردم گرد هم می‌آیند، آیین‌ها برگزار می‌شود، گفت‌وگو شکل می‌گیرد و حضور جامعه در فضای عمومی معنا پیدا می‌کند.

در چنین بستری، تکثر دیدگاه‌ها نه تهدیدی برای انسجام اجتماعی، بلکه نشانه پویایی حیات جمعی است؛ به شرط آنکه این تکثر بر پایه محورهای مشترک فرهنگی و تاریخی جامعه شکل گیرد. اگر این محورهای مشترک تضعیف شوند، تکثر اجتماعی می‌تواند به پراکندگی و تفردگرایی افراطی بینجامد. اما هنگامی که این محورهای مشترک حفظ شوند، تکثر به عاملی برای غنا و پویایی حیات اجتماعی بدل خواهد شد.

سفر اخیر به استان فارس و بازدید از پروژه‌های بازآفرینی شهری در شیراز و اردکان سپیدان، نمونه‌ای عینی از این معنا را پیش روی ما قرار داد.

در شیراز، افتتاح میدان تاریخی نقاره‌خانه با صرف هزینه دوهزار و دویست میلیارد ریالی به عنوان پروژه ای اقدام مشترک بین شرکت بازآفرینی شهری ایران و شهرداری شیراز , به عنوان بخشی از طرح احیای مجموعه زندیه، نمونه‌ای روشن از بازگشت میدان به جایگاه تاریخی خود در ساختار شهر است. این میدان که پس از حدود ۲۵ سال انتظار به بهره‌برداری رسید، امروز حلقه اتصال ارگ کریم‌خان، بازار وکیل و دیگر عناصر تاریخی این محدوده را تکمیل کرده و بخشی از نظم تاریخی شهر را دوباره فعال ساخته است.

در ادامه این سفر، بازدید از پروژه های بازآفرینی در اردکان سپیدان نیز وجه دیگری از این تجربه را نشان داد. اگر در شیراز «میدان» کانون پیوند عناصر شهری و ظهور حیات جمعی است، در اردکان «محله» بستر تداوم هویت تاریخی شهر محسوب می‌شود.

چهار محله تاریخی اردکان همچنان ساختار اجتماعی و هویتی خود را حفظ کرده‌اند؛ محلاتی که دارای  عناصر مشترک حمام، امامزاده , آسیاب و مسجد هستند و هنوز زندگی اجتماعی شهر در آن‌ها جریان دارد. این محلات تنها یادگارهای کالبدی گذشته نیستند، بلکه حاملان حافظه تاریخی و هویت اجتماعی شهرند.

در اردکان، بازآفرینی شهری در قالب تقویت همین هویت محلی دنبال می‌شود. ایجاد مراکز توسعه محله، احیای گرمابه تاریخی محله ملا و تبدیل آن به موزه مردم‌شناسی، و همچنین توسعه زیرساخت‌های گردشگری، همگی در جهت فعال‌سازی دوباره ظرفیت‌های تاریخی و اجتماعی این محلات انجام می‌شود.

پیوند کم‌نظیر میان تاریخ و طبیعت در اردکان نیز ظرفیتی مهم برای توسعه گردشگری ایجاد کرده است. این شهر با وجود جمعیتی محدود، سالانه میزبان شمار قابل توجهی از گردشگران است و این موضوع نشان می‌دهد که اگر بازآفرینی شهری با برنامه‌ریزی صحیح، مشارکت مردم و حفظ هویت محلی همراه شود، می‌تواند به پیشران توسعه پایدار شهری تبدیل شود.

تجربه فارس نشان می‌دهد که بازآفرینی شهری زمانی به نتیجه می‌رسد که سه عنصر «میدان»، «محله» و «گردشگری» در نسبت با یکدیگر دیده شوند , امروز شهرهای تاریخی ایران همچون شیراز بیش از هر زمان دیگری نیازمند چنین نگاهی هستند؛ نگاهی که شهر را صرفاً مجموعه‌ای از ساختمان‌ها نمی‌بیند، بلکه آن را موجودی زنده می‌داند که حیات آن به حضور مردم، کیفیت فضاهای عمومی و استمرار حافظه تاریخی وابسته است. در چنین نگاهی، میدان‌ها و محلات نه فقط عناصر کالبدی شهر، بلکه عرصه‌هایی برای تداوم حیات اجتماعی و فرهنگی جامعه‌اند.

اگر بتوانیم این پیوند میان فضاهای شهری، هویت تاریخی و حیات اجتماعی را حفظ کنیم، بافت‌های تاریخی نه به بخش‌هایی فراموش‌شده از شهر، بلکه به میدان‌هایی زنده برای تداوم زندگی شهری تبدیل خواهند شد؛ میدان‌هایی که در آن‌ها هویت جمعی جامعه در عین تکثر، خود را باز می‌آفریند.